حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2513
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
( ديوكاسّيوس ، كتاب 75 ، بند 11 ) . در اين محاصره سوروس باز تقريبا تمام آلات قلعهگيرى را فاقد شد . از طرف ديگر الحضر علوفه سپاه روميها را ميگرفت . خلاصه آنكه روميها نتوانستند آسيبى بديوارهاى شهر وارد آرند و از فلاخنداران و تيراندازان و آلات جنگى محصورين در عذاب بوده تلفات زياد ميدادند . باوجود اين پس از دادن آنهمه قربانى و بعد از مدّتى مديد ، بالاخره روميها از جهت پافشاريشان موفق گشتند سوراخى در ديوار قلعه ايجاد كنند و سربازان از رؤساشان خواستند ، كه بيدرنگ آنها را به حال يورش درآرند ، تا شهر تسخير شود ( ديوكاسّيوس ، كتاب 75 ، بند 11 ) ، ولى سوروس بگرفتن شهر با يورش راضى نشد ، زيرا ميدانست ، كه اگر قلعه را با يورش بگيرند ، شهر بغارت خواهد رفت و ذخاير معبد آفتاب نيز بدست سربازان خواهد افتاد ، و حال آنكه او ميخواست ذخاير را تماما خودش دارا شود و ديگر عقيده داشت ، كه اهالى الحضر ، چون پافشارى روميها را ببينند ، خودشان سفرائى فرستاده امان خواهند خواست . بنابراين چنين تشخيص داد ، كه به آنها قدرى فرصت داده شود ، تا فكر كرده بدانند ، كه جز اين چارهاى ندارند . پس از اين تصوّرات سوروس يكروز تأمّل كرد ، ولى اثرى از رسولان الحضر نديد ، به عكس اهالى الحضر همّت كرده در مدّت شب آنچه را ، كه روميها خراب كرده بودند ، از نو ساختند . در اين احوال سوروس ديد ، چاره ندارد ، جز اينكه حكم يورش را بدهد و خزانهء معبد را هم بسربازان براى غارت واگذارد . اين بود ، كه با نهايت بىميلى فرمان يورش داد ، ولى لژيونها در اينوقت حاضر نشدند ، اطاعت كنند . آنها ميگفتند ، وقتى كه فتح آسان بود ، اجازه يورش را ندادند و اكنون ، كه بايد تلفات زياد داد ، بىاينكه نتيجه معلوم باشد ، بما ميگويند فداكارى كنيد . ممكن است ، كه جهت امتناع آنها از يورش بردن اين بود ، كه از نيّت سوروس بر ربودن تمام ذخاير معبد آفتاب در محاصره اولى آگاه بودند . بهرحال سربازان بطور قطعى از اجراى امر خوددارى كردند و سوروس در بادى امر خواست ، بقوّه متّحدين آسيائى خود